زنجیره های احساسم...149 - تاریخ: 1397/2/2 ساعت: 15:33
سلام خدا جون ممنونم بابت دیروزخیلی حالم خوب شد بعد از این که باهات صحبت کردمامروزمم به بهترین شکل میگذرهخیلی دوست دارم#بهترین بنده ها رو سر راهم قرار بده ممنونم ممنونمLet's block ads! (Why?)
زنجیره های احساسم...150 - تاریخ: 1397/2/2 ساعت: 15:33
سلام خدا جونچند روز حالم خوب نیستهعی چشام بارونی میشهنمیخام به اینده فکر کنمحالمم معلوم نیستدقیقا وسط برزخم....اگه دستمو نگیری با سر زمین میخورم ....خنده ام دلیل میخادبی دلیل خندیدنام ته دیونگیه...میدونم میاد اون روز که قهقهه  میزنم....Let's block ads! (Why?)
زنجیره های احساسم...151 - تاریخ: 1397/2/2 ساعت: 15:33
سلام خداجون ای کاش نیمه من هم پربشه هر چه زودتر :)
زنجیره های احساسم...110 - تاریخ: 1396/6/29 ساعت: 14:52
ما دربرابرهم مسولیم انقدرساده رد نشیم ساده بازی نکنیم ساده رها نکنیمچطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۶/۰۶/۱۲سـاعت ۳:۵ ب.ظ نويسنده خورده ذهن| |
...... - تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 19:39
دوستانی که علاقه مندن روزانه باکمترین سرمایه کسب درامد کنند به این سایت رجوع کنند http://greenbux.org/?r=tiger2017 چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۶/۰۵/۳۱سـاعت ۲:۲۶ ب.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...106 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 15:41
ذهن مخدوش شدهِ منـــ.... tired mind زنجیره های احساسم...106 زندگــــی اَم در پس ِ همین چند قطره امـید می گذرد......... چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۶/۰۴/۲۶سـاعت ۲:۵۹ ب.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...107 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 15:41
ذهن مخدوش شدهِ منـــ.... tired mind زنجیره های احساسم...107 من هرچقدر سخت تَر تلاش میــ کنم سخت تَر ضربه میـ زند روزگار چطــور بود ایــن پــســت؟ برچسبها: چرا هیچ چیز سرجایش نیست خدا تاريخ ۱۳۹۶/۰۵/۱۶سـاعت ۸:۱۹ ق.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...108 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 15:41
باز هم اسیر سادگیم شدم اینکه همه رو با یه چشم خوب ببینی خیلی بد ---------------- این شمع سازی هم چیزی جز دلالی نیست اون هم از ادمای نیازمندی که از روی ناچاری رو به این کار اوردن ---- از اینکه تو این مملکت دارم زندگی میکنم هر روز بخودم لعنت میفرستم چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۶/۰۵/۱۹سـاعت ۹:۳۰...
زنجیره های احساسم...109 - تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 15:41
ذهن مخدوش شدهِ منـــ.... tired mind زنجیره های احساسم...109 خدا یا نیستی یا خودتو به ندیدن میزنی واقعا دیگه خسته شدم صبرم تموم شد چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۶/۰۵/۲۴سـاعت ۱۲:۱ ب.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...103 - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 12:59
میگن اون لحظه که خیلی خسته شدی بدون آخر راهی -------- دیگه دلم چیزی نمیخاد پرم از ارزوهای ناتمام ----- دلم کمی مرگ میخواهد همین چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۶/۰۳/۰۸سـاعت ۱:۴ ب.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...104 - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 12:59
ذهن مخدوش شدهِ منـــ.... tired mind زنجیره های احساسم...104 دل ِ ما پوسید نمک چرا نمی آورید دوستان چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۶/۰۳/۱۸سـاعت ۹:۴۴ ق.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...105 - تاریخ: 1396/3/30 ساعت: 12:59
هرسال که میگذرد بدتر از پارسال است تولدم هم گذشت مثه همیشه تلخ وکسی یادش نبود حتی خانواده........ چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۶/۰۳/۳۰سـاعت ۱۰:۶ ق.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...93 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 14:02
ادمها دلتنگ نامردها نمیشوند دلتنگ کسے می شود که نه میشود داشته ش نه میشود رهایش کرد... چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۵/۱۱/۲۶سـاعت ۱۲:۱۴ ب.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...94 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 14:02
زنجیره های احساسم...94 ذهنی که دیگه ناےِ فکر کردن ندارد ....و دستی که سر شده از این همه سردی درون.....واین نیز دق میدهد میگذرد... چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۵/۱۲/۰۲سـاعت ۷:۲۵ ق.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...95 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 14:02
وقتے یه مدت طولانے دستت به قلم نرود هرکارے هَم کنی نمے توانے بنویسے دُرست مثلِ آدم ..... چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۵/۱۲/۱۹سـاعت ۷:۵ ق.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...96 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 14:02
سالِ جدید در راه است افکارمان را کمی نو کنیم ولباس و خوراک را پایه اساس سال نو قرار ندهيم و قدر بودنهای پر از مهربانی را بدانیم چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۵/۱۲/۲۹سـاعت ۵:۱۵ ب.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...97 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 14:02
عید آمڊ هر چند سازش با ساز دڶِ ما کوک نبود ولے قرار نیسټ با ساز دلِ دیگرے هم کوک نباشد امیدوارم نوروزی دیگر بروقف دل باشد ... چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۶/۰۱/۰۴سـاعت ۱۰:۵۴ ب.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...98 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 14:02
اینکه هر روز دروغ بگویید هنر نیست اینکه هر روز به خودت هم دروغ بگویی این هم هنر نیست تو فقط رودخانه زندگیت را با این کار تبدیل به لج کرده ای ولی بدان هیچ وقت نمیتوانی از این رودخانه آبی بنوشی نه خودت نه دیگران چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۶/۰۲/۰۹سـاعت ۳:۲۷ ب.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...99 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 14:02
زنجیره های احساسم...99 پس به کی باید اعتماد کرد؟! کی و باور باید کرد؟! پر از بغضم ولی خیال شکستن ندارد ..... چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۶/۰۲/۲۷سـاعت ۸:۱۹ ق.ظ نويسنده خورده ذهن| |
زنجیره های احساسم...100 - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 14:02
هیچ وقت از خدا در خواست نا معقولی نداشتم همیشه پشت خواسته هام فکر بوده ولی گویا خدا قرار نیست که بشنود صدای ِ ما را!!! کمی خسته ام احتیاج مبرم به یک خبر خوب دارم و بس.......... چطــور بود ایــن پــســت؟ تاريخ ۱۳۹۶/۰۲/۳۱سـاعت ۸:۴۱ ق.ظ نويسنده خورده ذهن| |